کتاب «پسر پرومکس» نوشته مریم شکیبا، مجموعهای از روایتهای کوتاه و خواندنی درباره زندگی شهید محمدحسین حدادیان است؛ جوانی دهه هفتادی که در کنار ظاهر آراسته، پوشش امروزی و روحیه پرانرژی، دلبستگی عمیقی به خدمت در هیئتهای مذهبی و فعالیتهای جهادی و اجتماعی داشت. این اثر تلاش میکند با زبانی صمیمی و روایتی داستانی، بخشهایی کمتر شنیدهشده از زندگی جوانی را به تصویر بکشد که تنها ۲۲ سال زندگی کرد، اما در همین فرصت کوتاه، تجربههای متفاوت و تأثیرگذاری را پشت سر گذاشت. تصویرگریهای زیبای کتاب نیز به جذابیت روایتها افزودهاند و مخاطب را در شناخت شخصیت اصلی داستان همراهی میکنند.
عنوان متفاوت و کنجکاویبرانگیز «پسر پرومکس» به یکی از ویژگیهای ظاهری و رفتاری محمدحسین حدادیان اشاره دارد. او برخلاف تصویر کلیشهای که ممکن است برخی افراد از یک جوان مذهبی یا بسیجی در ذهن داشته باشند، به ظاهر و پوشش خود اهمیت میداد. ریشش را مرتب میکرد، به موهایش ژل میزد و با کفش کالج و پوششی شیک از خانه بیرون میرفت. بااینحال، پشت این ظاهر امروزی، جوانی مسئولیتپذیر، پرتلاش و علاقهمند به خدمت حضور داشت؛ جوانی که مسیر زندگیاش خیلی زود با تحولات مهم و مأموریتهای دشوار گره خورد.
محمدحسین حدادیان در دوران جوانی برای حضور در جبهه مقاومت و مقابله با داعش راهی سوریه شد. او در سنی قدم به این مسیر گذاشت که بسیاری از همنسلانش هنوز در حال تجربهکردن نخستین سالهای جوانی بودند. حضور در سوریه و مواجهه با شرایط سخت نبرد، بخشی مهم از زندگی او را تشکیل میدهد؛ اما سرنوشت شهادتش نه در سوریه، بلکه در تهران و خیابان پاسداران رقم خورد. او در جریان ناآرامیهای خیابان پاسداران و هنگام حضور برای کمک به تأمین امنیت مردم، در ۲۲ سالگی به شهادت رسید.
کتاب پسر پرومکس تنها به مأموریتها و فعالیتهای میدانی محمدحسین حدادیان نمیپردازد، بلکه با روایت جزئیات زندگی شخصی، رفتارهای روزمره و ارتباط او با خانواده و دوستان، تصویری نزدیکتر و ملموستر از شخصیت این جوان ارائه میدهد. در یکی از بخشهای کتاب، از حضور محمدحسین و دوستانش در ناآرامیهای دیماه سال ۱۳۹۶ سخن گفته میشود. آنها میکوشیدند بدون درگیری با مردم، عوامل اصلی ایجاد آشوب را شناسایی کنند. محمدحسین هنگامی که جزئیات این فعالیتها را برای مادرش تعریف میکرد، با اعتقادی عمیق میگفت: «شاید کسی باورش نشه؛ ولی همه کارها دست امام زمانه.» این جمله را میتوان بازتابی از نگاه معنوی و باورهای درونی او دانست.
یکی از برجستهترین ویژگیهای شخصیت شهید محمدحسین حدادیان، علاقه فراوان او به خدمت در هیئتهای مذهبی بود. او به فعالیت در یک هیئت اکتفا نمیکرد و بخش زیادی از زمان و انرژی خود را در چند مجموعه مختلف صرف خدمت میکرد. گاهی از هیئت رایتالعباس مستقیم به هیئت ماءالفرات میرفت و کنار سماور به چایریزی و پذیرایی از عزاداران مشغول میشد. نگاهش به قلقل آب سماور بود و زیر لب این شعر را زمزمه میکرد: «سماوری که به بزم حسین میجوشد، بخار رحمت آن جرم خلق میپوشد.» برای او خدمت در مجالس امام حسین(ع) تنها یک کار مناسبتی نبود، بلکه بخشی جداییناپذیر از سبک زندگی و هویت فردیاش به شمار میآمد.
شبهای چهارشنبه نیز دوستان و نزدیکان محمدحسین میدانستند که باید او را در هیئت احباب پیدا کنند. او قرار هفتگی خود را فراموش نمیکرد و مسئولیت بخشی از کارهای آشپزخانه، پختوپز و آمادهسازی غذای هیئت را بر عهده داشت. محمدحسین در انجام این مسئولیتها نظم و حساسیت فراوانی نشان میداد و حتی اجازه نمیداد غذای نذری بدون حضور در مراسم یا خارج از روال معمول توزیع شود. اعتقاد داشت هرکس غذای نذری میخواهد، باید به مراسم بیاید و آن را از دست خادمان دریافت کند. با وجود ساعتهای طولانی خدمت، بسیاری از مواقع فرصت حضور در سخنرانی یا شرکت در مراسم سینهزنی را پیدا نمیکرد و حسرت نشستن در مجلس عزاداری بر دلش باقی میماند.
روایتهای کتاب نشان میدهند که محمدحسین حدادیان از وضعیت مالی مناسبی برخوردار بود، اما امکانات شخصی و خانوادگی خود را تنها برای رفاه فردی نمیخواست. او تلاش میکرد از ظرفیتها و داشتههایش برای کمک به دیگران، خدمت در هیئتها و انجام فعالیتهای اجتماعی استفاده کند. همین تضاد میان ظاهر شیک، رفاه مالی و روحیه خادمی، شخصیت او را برای مخاطب جذابتر میکند. کتاب نشان میدهد که مسئولیتپذیری اجتماعی و باورهای معنوی لزوماً با نوع پوشش، سبک ظاهری یا شرایط اقتصادی افراد قابل سنجش نیست.
- وزن کتاب 200 گرم
- نویسنده مریم شکیبا
- تعداد صفحه 62
- گروه سنی نوجوان
- قطع رقعی
از 0 رای