کتاب «مردی که میتوانست پرواز کند» روایتی خواندنی و صمیمی از زندگی سردار شهید محمدباقر طاهرپور، فرمانده یگان پهپادی نیروی هوافضای سپاه است. این اثر، داستان مردی را بازگو میکند که از کودکی رویای پرواز در سر داشت و خیلی زود توانست به این آرزو برسد. اما آنچه زندگی او را از یک داستان معمولی فراتر میبرد، این است که او لذت رسیدن به رؤیایش را فقط برای خود نگه نداشت؛ بلکه طوری زندگی کرد که پرواز و موفقیتش به افتخار و آرامش برای مردم کشورش تبدیل شد.
محمدباقر طاهرپور از جمله چهرههایی بود که پیش از شهادت، کمتر کسی او را میشناخت. او آنقدر گمنام و کمحاشیه بود که حتی نامش در فهرست فرماندهان مورد هدف دشمن نیز دیده نمیشد و بسیاری از نزدیکانش هم از جایگاه و مسئولیت واقعی او در هوافضای سپاه آگاه نبودند. این گمنامی، بخشی از شخصیت خاص او را نشان میدهد؛ مردی که ترجیح میداد نامش در سایه بماند و اثر کارش در روشنایی دیده شود.
مسیر حرفهای طاهرپور نیز نشاندهنده توانایی، دقت و رشد مداوم اوست. او کار خود را از خلبانی آغاز کرد، اما با گذر زمان به حوزه پهپادی وارد شد و در آنجا نقشی تعیینکننده یافت. حاصل تلاشهای او و همرزمانش در تولید و توسعه پهپادها، بهویژه پهپاد شاهد 136، بهقدری مهم بود که نام این پرنده در معادلات نظامی منطقهای اثر گذاشت و سامانههای پدافندی چندلایه دشمن را با چالش جدی مواجه کرد. به همین دلیل، یگان پهپادی تحت فرماندهی او به یکی از بخشهای اثرگذار و کابوسوار برای دشمنان تبدیل شد.
کتاب «مردی که میتوانست پرواز کند» فقط درباره دستاوردهای نظامی یک فرمانده شهید نیست، بلکه تصویری انسانی از مردی میسازد که کمحرف، منظم، متواضع و بهشدت مسئولیتپذیر بود. روایتهای کتاب نشان میدهند که او چگونه با نظم شخصی، آراستگی و دقت در کار شناخته میشد و چگونه این ویژگیها در تمام مراحل زندگی نظامیاش همراه او بودند. حتی زمانی که به درجه سرداری و فرماندهی رسید، همان نظم و انضباط ابتدایی را حفظ کرد و از آن فاصله نگرفت.
یکی از بخشهای جذاب کتاب، روایت همکاران نزدیک اوست که در جمعهای صمیمی، او را «طاهر» صدا میزدند. در این روایتها، ما با جوانی روبهرو میشویم که از همان آغاز ورود به پهپادی، بهخاطر نظم و پوشش آراستهاش شناخته میشد. یکبار نیز بهدلیل همین مسئله از سوی فرمانده بالادستش، مسعود، تنبیه شد. این تنبیه برای طاهرپور نقطه عطفی شد و نظم را برای او جدیتر از قبل کرد. بعدها، وقتی خود او به فرماندهی رسید و دوباره با همان مسعود روبهرو شد، با قدردانی از آن تنبیه یاد کرد؛ زیرا معتقد بود همان سختگیری اولیه باعث شد انضباط برایش معنای عمیقتری پیدا کند.
این گفتوگوی صمیمی میان طاهرپور و مسعود، یکی از بخشهای بهیادماندنی کتاب است و چهرهای انسانی و فروتن از او ارائه میدهد. جایی که مسعود در پاسخ به شوخی میگوید: اگر میدانستم روزی فرماندهام میشوی، دو بار تنبیهت میکردم. همین فضای گرم و صادقانه، کتاب را از یک زندگینامه رسمی فراتر میبرد و آن را به مجموعهای از لحظههای واقعی، انسانی و اثرگذار تبدیل میکند.
کتاب «مردی که میتوانست پرواز کند» اثری مناسب برای علاقهمندان به زندگینامه شهدا، روایتهای مستند از فرماندهان دفاعی و کتابهای الهامبخش است. این کتاب نشان میدهد که چگونه یک انسان میتواند با رؤیای پرواز آغاز کند، در سکوت رشد کند، با نظم و تعهد اثر بگذارد و در نهایت، نامش را در حافظه تاریخ ثبت کند. محمدباقر طاهرپور از آن انسانهایی بود که دیر شناخته شد، اما اثرش ماندگار شد؛ مردی که میتوانست پرواز کند و در نهایت، خود به پروازی آسمانی رسید.
خلاصه
- نویسنده سید محمد یوسف جلالی
- تعداد صفحه 104
- گروه سنی نوجوان و جوان
- قطع رقعی
از 0 رای