شبث یک جنگجوی نامتعادل بود. یک بار مسلمان میشد یک بار مرتد. یک بار همراه امام علی(ع) بود و یک بار همراه دشمنانش. یک بار در صف یزید قرار میگرفت و یک بار در صف مقابل یزید. او برای امام حسین(ع) نامه نوشت که به کوفه بیاید تا همراهیاش کند؛ اما خودش از جمله آدمهای کوفی بود که به جنگ امام در کربلا رفت. شبث هیچگاه به راه درست نرفت و حرف درست نزد. او نشانی راه خدا را بلد نبود. اگر هم در میان مسلمانان حضور مییافت از سر حقه و نیرنگ یا به دنبال اسم و پول و شهرت بود. هیچکس نمیدانست شبث چه جور آدمی است و دنبال چه چیزی است؟! او برای خودش مسجد ساخته بود. مسجدی که به جای تکرار اسم خدا، دنبال نام شیطان بود. رمان مردی که سگ شد، داستان زندگی پرفراز و نشیب و تاریک و روشن شبث بن ربعی است. داستانی که اتفاقات زیادی را با خود به همراه دارد.
بخشی از کتاب مردی که سگ شد
قیس لبخندی زد و گفت: «خواب دیدم این جوان، همین پسر خواهرت یک کلاه خود بر سر داشت و از میدان جنگ بیرون آمد. تو سوار بر اسبی ایستاده بودی به تماشایش. خوب نگاهش کردم؛ در صورتش به جای دماغ و دهان، پوزه ای شبیه سگ ها داشت... از شمشیرش خون می چکید و خوشحال بود. باور کن اولین بار است که من این جوان را می بینم؛ اما نمی دانم چرا دیشب به خواب من آمده بود!»

- وزن کتاب 250 گرم
- نویسنده مجید ملا محمدی
- ناشر مهرستان
- گروه سنی نوجوان
- قطع رقعی
- تصویرگر محمد باران دوست
- تعداد صفحه 198 صفحه
- موضوع داستان های مذهبی -محرم