«شهر غزه مثل روز روشن شده بود. در آسمان هفت پهپاد به شکل قلب پرواز میکردند و هر بار که به سمت مردم شیرجه میزدند، به جای بمب، گلهای سرخ و صورتی روی سرشان میریختند…
با تعجب پرسیدم: آنجا چه خبر است؟
خندید و گفت: شما پیروز شدهاید؛ دیوارهای دور غزه فرو ریختهاند و اسرائیلیها فرار کردهاند.»
این کتاب داستان پسری است که پس از یک بمباران شدید در غزه، خانه و محلهاش را ویرانشده میبیند و از سرنوشت پدر، مادر، خواهرش ساره و مادربزرگش هیچ خبری ندارد. در میان ترس و تنهایی، ناگهان صدای مادربزرگش را میشنود؛ مادربزرگی که اطلاعی از شهادت او ندارد.
او با نشانیای که مادربزرگ به او میدهد به مکانی خاص میرود و در آنجا خوابی عجیب و زیبا میبیند؛ خوابی که سرنخی از سرنوشت خانوادهاش به او میدهد و حقیقتی عمیق را نشان میدهد: اینکه شهدا زندهاند و پس از شهادت نیز میتوانند دستگیر و یاریرسان عزیزانشان باشند.
این داستان روایتی است از امید در دل ویرانی، از پیوند میان زمین و آسمان، و از ایمانی که حتی در میان آوارهای جنگ نیز روشن میماند.
- وزن کتاب 120 گرم
- مدت آماده سازی 3 ساعت
- تعداد صفحه ۲۴صفحه
-
نویسنده
مجید ملا محمدی
- گروه سنی بالای ۸سال
- موضوع غزه، بمباران، شهدا، هاشم پدربزرگ پیامبر
- ناشر رودآبی
از 0 رای